اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

842

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

بنده بردارد جان نيست نگردد ، چنان كه متكلمان گفتند ؛ و لكن اگر بنده نيكبخت باشد جان ورا به عليين برند چنان كه خداى عز و جلّ گفت : كَلَّا إِنَّ كِتابَ الْأَبْرارِ لَفِي عِلِّيِّينَ ؛ و اگر بدبخت باشد جان ورا به سجين برند ، چنان كه خداى گفت : كَلَّا إِنَّ كِتابَ الفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ . و اندر اين آيت كه خداى جل جلاله گفت : يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً . ابن عباس و عامهء مفسران رضى الله عنهم چنين گفتند كه اين نفس روح است و اين خطاب باشد مر جان مؤمن را كه از خداى عز و جلّ فرمان آيد : يا جان آرميده اندر كالبد بازگرد [ 229 الف ] سوى خداى خويش ، تو از وى خشنود و وى از تو خشنود ، پسندكار و پسنديده . و اين خطاب از بهر آن باشد كه جان را از عليين آوردند و باز به عليين برند . و دليل بر آنكه ارواح مخلوق‌اند پيش از اجساد ، خبر پيغامبر صلى الله عليه كه گفت : الارواح جنود مجندة تلتقى يشام كما تشام الخيل مما تعارف منها فى الله ائتلف و ما تناكر منها فى الله اختلف . هركسى اندر اين خبر سخن گفتند . فلاسفه چنين گفتند كه خداى عز و جلّ ارواح را بيافريد بر كردار كره‌اى آنگاه مر آن را پاره پاره گردانيد . هر پاره‌اى از وى به كالبدى فروآورد . چون آن كالبدها به يك روح حيات يافتند الفت گرفتند ؛ و چون كالبدى از آن روح بهره نيافت مر او را با اين كالبد الفت نيفتاد . و اين مذهب ما نيست و سخن ما نه آن است . باز مذهب اهل معرفت آن است كه خداى عز و جلّ مر ارواح را بيافريد و مر ايشان را بر پاى كرد مقدم‌ترين ارواح روح محمد مصطفى صلى الله عليه و سلم بود ؛ باز ارواح اولوالعزم بود ؛ باز ارواح رسل بود ؛ باز ارواح انبيا بود عليهما السلام ؛ باز ارواح صديقان بود ؛ باز ارواح شهدا بود ؛ باز ارواح رسل بود ؛ باز ارواح اوليا بود ؛ باز ارواح عامهء مؤمنان بود . هر گروهى صفى داشتند . ايشان را تعارف و آشنايى اندر آن صفوف اوفتاد . چون به دنيا اين جانها به كالبدها فروآيند ، هر دو جانى كه اندر يك صف بوده باشند ، به دنيا ايشان را الفت افتد . و چون صفوف آنجا مختلف بودند به